تبليغاتX
برچه های آسمان!
کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود!×(a little something against the wind)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

photoz by tburakyilmaz *

 

 

یادته> خدايا چرا شيطان را نكشتي؟خدای عزیز چه کسی دور کشورها خط میکشد؟

 

 

نفسی همره ماهم
نفسی مست الهم
نفسی یوسف چاهم
نفسی جمله گزندم
نفسی رهزن و غولم
نفسی تند و ملولم
نفسی زین دو برونم، که بر آن بام بلندم
بزن ای مطرب، قانون
هوس لیلی و مجنون
که من از سلسله جستم
وتد هوش بکندم
.
.
.
چه شود ای شه خوبان که کنی گوش به پندم؟
هله ای اول و آخِر
بده آن باده‌ی فاخِر

جلال‌الدین محمد بلخی

.

.

.

سارا*

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 16:19  توسط تبسّم  | 



Mon Amie La Rose  دوست من گل سرخ   
 
On est bien peu de chose  ما خيلي کوچک هستيم
Et mon amie la rose  و دوست من گل سرخ
Me l'a dit ce matin  امروز صبح اين را به من مي‌گفت
A l'aurore je suis née  سپيده که زد متولد شدم
Baptisée de rosée  با شبنم غسل تعميدم دادند
Je me suis épanouie  شکفته شدم
Heureuse et amoureuse  سعادتمند و عاشق
Aux rayons du soleil  در پرتو نور خورشيد
Me suis fermée la nuit  شب که شد بسته شدم
Me suis réveillée vieillie  چشم که باز کردم پير شده بودم

Pourtant j'étais très belle  ولي من خيلي زيبا بودم
Oui j'étais la plus belle  بله من زيباترين بودم
Des fleurs de ton jardin  ميان گل‌هاي باغچه تو

On est bien peu de chose  ما خيلي کوچک هستيم
Et mon amie la rose  و دوست من گل سرخ
Me l'a dit ce matin  امروز صبح اين را به من مي‌گفت
Vois le dieu qui m'a faite    ببين خدايي که مرا آفريد
Me fait courber la tête  سر مرا چطور خم کرده
Et je sens que je tombe  و من حس مي‌کنم که دارم مي‌افتم
Et je sens que je tombe  و من حس مي‌کنم که دارم مي‌افتم
Mon cœur est presque nu  قلبم لخت و عريان شده
J'ai le pied dans la tombe  پايم لب گور است
Déjà je ne suis plus   چقدر زود نابود شده‌ام

Tu m'admirais que hier  همين ديروز بود که تو تحسينم مي‌کردي
Et je serai poussière  و من غباري بيش نخواهم بود
Pour toujours demain  فردا، تا ابد

On est bien peu de chose  ما خيلي کوچک هستيم
Et mon amie la rose  و دوست من گل سرخ
Est morte ce matin  امروز صبح مرد
La lune cette nuit  ديشب ماه
A veillé mon amie  بر بالينش نشسته بود
Moi en rêve j'ai vu  من توي خواب ديدمش
Eblouissante et nue  فريبا و عريان بود
Son âme qui dansait  روحش داشت مي‌رقصيد
Bien au-delà du vu  بالاتر از آنجا که چشم کار مي‌کرد
Et qui me souriait  و او به من مي‌خنديد

Crois celui qui peut croire  ايمان بياور به کسي که مي‌تواند ايمان بياورد
Moi, j'ai besoin d'espoir  من به اميد احتياج دارم
Sinon je ne suis rien   و گرنه هيچ نيستم

On bien si peu de chose ما چقدر کوچک هستيم
C'est mon amie la rose  اين را دوست من گل سرخ
Qui l'a dit hier matin  ديروز صبح به من مي‌گفت
.

.

*

 

photo by:Shugarcube *

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:47  توسط تبسّم  |